خرید بک لینک
اخیرا کتاب «مبانی موسیقی» به دستم رسید چاپ چهارم ویراست دوم کتاب «مبانی موسیقی» نوشته ی "کیوان جعفری نژاد" و "سروین حزین": کتاب از سه بخش تشکیل می شود: بخش یکم ـ تئوری موسیقی (شامل ده فصل) در این بخش، هفت فصل نخست، به «مبانی تئوری موسیقی کلاسیک/غرب» و فصل هشتم به «اصطلاحات رایج در موسیقی کلاسیک» و فصل نهم به «مبانی تئوری موسیقی دستگاهی ایران» و فصل دهم به «اصطلاحات و تعاریف رایج در موسیقی قدیم ایران (پیش از صفویه)» می پردازد بخش دوم ـ تاریخ موسیقی (شامل چهار فصل) در این بخش، فصل یازدهم به «بافت و فرم موسیقی» و فصل دوازدهم به «تاریخ موسیقی دوران باستان» و فصل سیزدهم به «تاریخ موسیقی ایران» و فصل چهاردهم به «تاریخ موسیقی کلاسیک/غرب» می پردازد و بخش سوم ـ سازشناسی (شامل دو فصل) در این بخش، فصل پانزدهم به «معرفی سـازهای مورداستفاده در موسیقی کلاسیک/غرب» و فصل شانزدهم به «معرفی سازهای مورداستفاده در موسیقی ایرانی (دستگاهی و نواحی)» می پردازد قصد قضاوت کارشناختی کتاب را ندارم که فاقد تخصص در این امرم تنها جای سه استاد موسیقی را در فصل «سیزدهم ـ تاریخ موسیقی ایران» خالی دیدم: "محمد اخوان" از اشاره ی کتاب به نوازندگان ضرب، جا افتاده است و "مهدی آذرسینا" و "هادی منتظری" از اشاره ی کتاب به نوازندگان کمانچه، جا افتاده اند در ارتباط با "محمد اخوان" به یادداشت من تحت عنوان «راست دستی که چپ م

برچسب: نویسنده: نیکان نیکنام تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 14:02

در نوبت های پیش، از قدرت قلم "سروش"/ پسرم گفتم و انشای «از زبان سنگ» او در سال نود و سه و انشای «تأثیر همنشینی» او در سال نودوپنج و یک «گزارش کتاب» و انشای «حفاظت از طبیعت» او در سال نودوشش را شاهد آوردم. قدرت قلم "سروش" هم چنان در حال افزایش است و اکنون، آخرین انشای او، به عنوان نمونه ـ بدون هیچ کم و کاستی ـ تقدیم می شود: موضوع: چهره ی شهر هنگام صبح ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مقدمه در خواب ناز بودم که مادرم بالای سرم آمد و گفت: ـ چه می کنی؟ ـ مدرسه ات دیر شد سریع دست و صورتم را شستم و مقداری صبحانه خوردم و راهی مدرسه شدم بند1 در ابتدای راه، سبزی فروشی را دیدم که سبزی های تازه اش را آب پاشیده بود تا طراوت خود را حفظ کند و منتظر مشتری های همیشگیش بود تا بتواند درآمدی کسب کند بند2 در خیابان، مردم و کارمندان در جوش و خروش رسیدن به محل کارشان بودند و رانندگان تاکسی نیز در این میان، بازار داغی داشتند و هر لحظه به قیمت حمل و نقل خود می افزودند بند3 در نزدیکی مدرسه به افرادی برخوردم که با هم تصادف کرده بودند و به قول معروف، خونشان به جوش آمده بود و مشغول درگیری و نزاع بودند و مردم نیز سعی بر جداکردن آن ها از هم داشتند نتیجه مردم یک شهر با هم تفاوت های زیادی دارند نگران و آسوده، عصبانی و آرام، غنی و فقیر، مرد و زن، کودک و کهنسال و ... همه در یک شهر جمعند و عقل آدم

برچسب: نویسنده: نیکان نیکنام تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 14:10

صفحه بندی