برچسب:
نویسنده: نیکان نیکنام
در نوبت های پیش، از قدرت قلم "سروش"/ پسرم گفتم و انشای «از زبان سنگ» او در سال نود و سه و انشای «تأثیر همنشینی» او در سال نودوپنج و یک «گزارش کتاب» و انشای «حفاظت از طبیعت» او در سال نودوشش را شاهد آوردم.
قدرت قلم "سروش" هم چنان در حال افزایش است و اکنون، آخرین انشای او، به عنوان نمونه ـ بدون هیچ کم و کاستی ـ تقدیم می شود:
موضوع: چهره ی شهر هنگام صبح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقدمه
در خواب ناز بودم که مادرم بالای سرم آمد و گفت:
ـ چه می کنی؟
ـ مدرسه ات دیر شد
سریع دست و صورتم را شستم و مقداری صبحانه خوردم و راهی مدرسه شدم
بند1
در ابتدای راه، سبزی فروشی را دیدم که سبزی های تازه اش را آب پاشیده بود تا طراوت خود را حفظ کند و منتظر مشتری های همیشگیش بود تا بتواند درآمدی کسب کند
بند2
در خیابان، مردم و کارمندان در جوش و خروش رسیدن به محل کارشان بودند و رانندگان تاکسی نیز در این میان، بازار داغی داشتند و هر لحظه به قیمت حمل و نقل خود می افزودند
بند3
در نزدیکی مدرسه به افرادی برخوردم که با هم تصادف کرده بودند و به قول معروف، خونشان به جوش آمده بود و مشغول درگیری و نزاع بودند و مردم نیز سعی بر جداکردن آن ها از هم داشتند
نتیجه
مردم یک شهر با هم تفاوت های زیادی دارند
نگران و آسوده، عصبانی و آرام، غنی و فقیر، مرد و زن، کودک و کهنسال و ...
همه در یک شهر جمعند و عقل آدم
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکنام